
نشسته ام پشت پنجره و نگاه میکنم به آبی آسمانی که تو هم در گوشه ای دیگر از زمین زیر همین آسمان هستی و هیچ نمیدانم چه میکنی؟! راستی وقتی نگهبان هستی و تا مدتی از شب با همان لباس سربازی پست میدهی به چه فکر میکنی؟ به ناز کردن هایم؟ به قربان صدقه رفتنم؟ به روزی که منتظریم برسد و تو آقای خانه ای باشی و من بانویش؟xa0 بگذار اعتراف کنم که من بارها خانه مان را تصور کرده ام ؛ تو با شاخه گلی از راه میرسی و من بهترین لباس هایم را میپوشم و با عجله در را برایت باز میکنم، با بوسه ای به استقبالت می آیم و کمی بعد...
ادامه مطلب
وقتی دست به دعا چشم به ستاره های آسمون دوختی و آینده رو تصور کنی! روزی که سربازی عشقت تموم شده و خونه ی خودتون هستین! روزی که دیگه بازوی عزیزدلت بالش شب هاته! روزی که تو خانوم خونه ای و تاج سرت آقای خونه.... خدای مهربونم به اندازه ی توانایی هامون امتحانمون کن...ما خیلی بهت محتاجیم،خودت مواظبمون باش....
ادامه مطلب