تاکید، تاکید...من سفیدم،ما سفیدیم...

خرید بک لینک
جایی خواندم:"اولین گلوله را زنی درآیینه شلیک کرد که به زیبایی خودش مشکوک شده بود..." و به نظرم آمد چه تصمیم ساده لوحانه ای! با اینکار تا همیشه ذهنش پر بود از آخرین تصویری که از خودش دیده بود...تصویری پر از تردید، پر از شک به زیبایی خود و این گناه است... وقتی خدا چیزی را آفریده بی شک چیزی برای تحسین هست، بی گمان جذابیتی برای خیره شدن هست...این ضعف آن زن است که به زیبایی اش مشکوک شده!

آخ که دلم پر است، پر از غصه برای کسانی که نمیدانند ظاهر بخشی از جذابیت انسان هاست، نمیفهمند انسانیت را نمیتوان در رنگ پوست خلاصه کرد، دلم پر است از سطح پایین درک افرادی که هنوز نداسته اند درخت هرچه پر بارتر؛ سر به زیرتر و شاید بتوان اینگونه برداشت کرد که انسانیت هر چه بیشتر زبان کم کار تر؛از خود تعریف کردن کمتر و کمتر و کمتر...

من با هر بار تاکید بر رنگ پوست، نه به زیبایی خودم شک میکنم و نه چیزی از جذابیت چهره ام کاسته میشود... من با پوستی گندمی جذابم چون نقاشی خدا نمیتواند جذاب نباشد...اما کاش آخرین باری باشد که این مقایسه ی کودکانه رخ میدهد چراکه هربار با شنیدن این کلمات گوشه ای از قلبم ترک برمیدارد و شاید چیزی از حجم دوست داشتنم کم رنگ میشود...آخر این حرف ها یعنی من خلاصه میشوم در جسم، خلاصه میشوم در رنگ پوست و این دقیقا چیزیست که آزارم میدهد...من فقط جسم نیستم هرچند که باز هم ایمان دارم جسم من نقاشی خداست و به قطع زیبا و دلربا...

کاش آخرین باری باشد که این کلمات را به زبان می آوری....

عاشقانه هامون...

ما را در سایت عاشقانه هامون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 258 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:27

صفحه بندی