روزهای سربازی تو

خرید بک لینک
نشسته ام پشت پنجره و نگاه میکنم به آبی آسمانی که تو هم در گوشه ای دیگر از زمین زیر همین آسمان هستی و هیچ نمیدانم چه میکنی؟! راستی وقتی نگهبان هستی و تا مدتی از شب با همان لباس سربازی پست میدهی به چه فکر میکنی؟ به ناز کردن هایم؟ به قربان صدقه رفتنم؟ به روزی که منتظریم برسد و تو آقای خانه ای باشی و من بانویش؟

بگذار اعتراف کنم که من بارها خانه مان را تصور کرده ام ؛ تو با شاخه گلی از راه میرسی و من بهترین لباس هایم را میپوشم و با عجله در را برایت باز میکنم، با بوسه ای به استقبالت می آیم و کمی بعد تو کنارم نشسته ای و آب میوه ای را که خودم برایت درست کرده ام مینوشی و حرف میزنی از کار و همه ی اتفاق هایی که در طول روز تجربه کرده ای و گل سرخی که روی میز هر لحظه عشق صمیمانه تو را یادآور است...

گمان نمیکنم بهشت تعریفی غیر از این داشته باشد...

عاشقانه هامون...

ما را در سایت عاشقانه هامون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 17:12

صفحه بندی